تبلیغات
بچه های ابدی
بچه های ابدی
هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی شما باشد...


  استاد صحاف کسی است که همگان او را به عنوان استاد مسلم موسیقی می­شناسند، وی كه سالیان متمادی در نقش كارشناس مسئول موسیقی اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان، مدرس، محقق موسیقی و عضو هیئت مدیره انجمن موسیقی مشهد مشغول فعالیت­ بوده است، در سال 81 عنوان بهترین آهنگساز اركسترال را از آن خود كرده است.
این هنرمند روشندل خراسانی در كنار خلق قطعات ارزنده­ی موسیقی، آثاری هم در این زمینه به رشته­ی تحریر در آورده، از جمله تالیفات وی كتابی است تحت عنوان« دیدخوانی و دیدسرایی» ویژه آموزش سلفژ كه هم اكنون در اختیار هنرجویان این رشته قرار دارد.
استاد یعقوب صحاف، نوازنده­ی برجسته پیانو كه اكنون دوران بازنشستگی خود را طی می­كند همچنان مشغول تدریس موسیقی علمی به شاگردانش می­باشد، او معتقد است موسیقی به معنای عام آن همواره در سراسر زندگی انسان جاری بوده و جزئی از وجود آدمی است.
استاد صحاف درباره­ی نقش موسیقی در زندگی انسان­ها می­گوید: انسان از همان بدو تولد كه پا به این كره خاكی می­گذارد با انواع موسیقی­های طبیعی احاطه می­شود، نغمه­ی پرندگان خوش الحان، غرش جانوران درنده و چك چك باران هر یك در جای خود تاثیر موسیقیایی بر روح و جان انسان می­گذارند.
او می­گوید: اگر كمی دقت كنید می­بینید كه نغمه­ی لالایی مادر برای كودك هم نوعی موسیقی است با وجود این می­بینید زندگی انسان هیچگاه منهای موسیقی نبوده و نخواهد بود.
استاد صحاف در مورد گذشته­اش می­گوید: دو سال بیشتر نداشتم كه بر اثر حادثه ای هر دوچشمم را از دست دادم، در سه سالگی پدرم به رحمت خدا رفت، اواخر سال 36 بود كه برای یاد گرفتن موسیقی، تحصیل و آموزش خط­بریل به مدرسه شبانه­روزی رودكی در تهران رفتم. آن موقع كامپیوتر، ضبط­صوت، واكمن و نرم­افزارهای مخصوصی كه الان در دسترس نابینایان هست در كار نبود، منابع كم و محدود بودند و ما به هزار مكافات درس می­خواندیم، توی مدرسه معلم­ها كتاب را به ما دیكته می­كردند، فرصتی برای درس دادن آنها نمی­ماند و ما مجبور بودیم خودمان درس­ها را بخوانیم، به هر حال من طی چهار سالی كه آنجا بودم زیر نظر اساتید گرانقدری مثل حسینعلی وزیری تبار، استاد منوچهر رشیدی و استاد جواد معروفی در دو رشته موسیقی ایرانی و موسیقی كلاسیك جهانی تحصیل كردم.

او تعریف می­كند: بعد از تمام كردن آن دوره به مشهد برگشتم، در آن دوره من اولین كسی بودم كه خط بریل را در مشهد یاد گرفته بودم، یادم هست وقتی من بریل می­خواندم همه با تعجب در مورد آن از من سئوال می­كردند. بعد از مدتی در رشته­ی روانشناسی دانشگاه فردوسی مشغول تحصیل شدم، من در بین نابینایان خراسانی جزء اولین كسانی بودم كه وارد دانشگاه می­شدم و این موضوع برای خیلی­ها جالب بود.

استاد صحاف می­گوید: من علاقه­ی زیادی به موسیقی داشتم، اما امكانات زیادی در دسترسم نبود و تهیه منابع و كتب هم بسیار مشكل بود، آن موقع درسطح كشور كتاب معمولی هم برای مطالعه نابینایان پیدا نمی­شد چه برسد به كتاب­های تخصصی در زمینه موسیقی، برای همین این كتاب ها را با زحمت زیاد و از طریق مكاتبه با نهادهای علمی، فرهنگی خارج از كشور تهیه می­كردم، با تهیه و مطالعه این كتاب­ها و جزوه­های متعدد موسیقی با متدهای مختلف آموزش نوازندگی پیانو، ارگ، سلفژ، هارمونی، كنترپوان، آهنگسازی، فرم، سازشناسی، اركستراسیون و تاریخ موسیقی ...آشنا شدم.

استاد صحاف در مورد تشكیل زندگی و انتخاب همسفرش در این راه می­گوید: همزمان با اینكه دانشجو بودم و درس می خواندم، در یك آموزشگاه موسیقی هم درس می­دادم، همسرم آنجا دفتردار و مسئول ثبت نام بود، پس از ده سال آشنایی با ایشان در سال 61 با هم ازدواج كردم و یك دختر و پسر هم میوه­های زندگی ما هستند كه هر دو در زمینه موسیقی مشغول كار هستند
به گفته­ی وی بسیاری از هنرمندان و كسانی كه امروز در مؤسسات و آموزشگاه­های خصوصی مشغول كار و تدریس موسیقی هستند، مستقیم یا با واسطه شاگردان او بوده­اند، وی در ادامه می­گوید: زمانی كه در فرهنگ و ارشاد كار می­كردم شرایطی فراهم شد كه فضای موسیقی خراسان را تغییر بدهم و نوعی نگرش علمی نسبت به این موضوع به وجود بیاورم. بعد از این همه سال كار و تلاش وبی­وقفه وقتی به كارنامه خودم نگاه می­كنم، می­بینم به عنوان كارشناس موسیقی دشواری­های زیادی داشتم، اما تمام هدفم این بوده كه موسیقی را به صورت هنری هدفمند، اصولی و آكادمیك در سطح استان به علاقه­مندان معرفی­كنم و با تمام مشكلاتی كه سرراهم بود موفق شدم، نگاهی علمی و جدید در ارتباط با موسیقی در میان مردم و هنرمندان ایجاد كنم و خوشحالم كه در پی­ریزی یك فرهنگ ارزشمند یعنی موسیقی علمی، حداقل در استان خراسان و مشهد قدمی برداشته­ام.

او درباره­ی یكی از آثار برجسته­­اش به نام تصنیف« باران» توضیح­می­دهد: این قطعه در قالب اركسترال و با تلفیقی از سازهای مختلف اجرا وضبط شده، شعر این اثر از اشعار محلی خراسان گرفته شده و از دعای باران مردم این خطه حكایت می­كند، این اثر از سه قسمت مجزا یعنی التجا، دعای باران و استجابت دعا تشكیل شده كه با وجود تفكیك، قابلیت تركیب و پخش به شكل پیوسته را هم دارد، این اثر با همراهی 12 نوازنده و بیش از 50 نفر در گروه كر اجرا وضبط شد و در دهمین جشنواره­ی تولیدات مراكز استان­ها علاوه بر عنوان بهترین آهنگساز، عناوین بهترین خواننده اركستر و صدابردار را هم نصیب خود كرد.

این هنرمند روشندل در پایان صحبت­هایش می­گوید: وقتی خدا دری را به روی انسان می­بندد، در دیگری را بروی او خواهد گشود، من هم از این قاعده مستثنی نبوده­ام و به محض اینكه بینایی­ام را از دست دادم حس شنوایی­ام قوی­تر شد و صداها برای من معنای تازه­ای پیدا كرد، می­دانید كه نابینایان خیلی به حس شنوایی­شان متكی هستند و از طریق حس شنوایی محیط اطراف خود را تعبیر و تعریف می­كنند، به هر حال طبیعی است كه اگر انسانی عضوی از اعضای خود را از دست بدهد دشوارهایی خواهد داشت ، اما باید با توكل به خدا و اتكا به اراده خودش روی پاهایش بایستد و تا جایی كه می­تواند از كسی مساعدت نگیرد، ممكن است همیشه شرایط بر وفق مراد نباشد و انسان نتواند هنر وتوانایی خود را به سرعت و سهولت به دیگران عرضه كند، اما با صبر وشكیبایی موقعیت­هایی هم بدست خواهد آمد تا انسان لذت پیروزی و مؤفقیت را با تمام وجود حس كند.
به نظر من ایشان مایه ی افتخار کشور ما هستند...






نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط بهار
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت

كد ماوس

فال حافظ



كد تقویم

ابزار پرش به بالا

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی

mouse code

كد ماوس