تبلیغات
بچه های ابدی
بچه های ابدی
هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی شما باشد...

خیلی دوست دارم و داشتم که هر روز کاریمو اونم سال اول کاریم را در وبم به عنوان یه خاطره بنویسم ولی بخاطر مشغله هایم نتونستم این قولی که به خودم داده بودم رو عملی کنم و از این موضوع افسوس می خورم ولی تصمیم دارم هر بار که خاطره کاربردی و خوبی به یادم آمد اینجا ثبتش کنم بلکه شاید مفید واقع بشه.
اواسط سال تحصیلی بود که من سه تا دانش آموز داشتم و همکار ها زیاد به مذاقشون خوش نیومده بود و به هر دلیلی به من غیر مستقیم یا مستقیم می گفتند که خیلی سرم خلوته و خوش بحالمه و.....

در حالی که همون طور که گفته بودم من شرایط سختی رو با همون سه دانش آموز داشتم به طوری که همه آنها اختلال رفتاری داشتن و من سعی داشتم اول رفتار درمانی انجام بدم و خیلی سخت می گذشت خیلی، ولی خوب داشتم تازه مدیریت کلاس دستم می آمد که مدیر التیماتوم داد که قراره این خوشی تموم بشه و دانش آموزات بشن چهار تا ....
چهار تا که این فرد چهارمی میشه گفت یک اتیسم کلاسیک بود!
صبح روز کاریم وقتی وارد مدرسه شدم دیدم یه پسر بچه توپول توپول کنار مادرش ایستاده از اتباع افغان بود و ماشاالله توپول بود و من وقتی اونو دیدم یاد جمله مدیرمون افتادم که گفتش هیچ مشکلی نداره و محمد یه پسر بچه کوچیکه که آرومه آرومه و کاری نداره و....همش خوبی گفتش و گفت بهتر از حسین هستش که اول سال وارد مدرسه شد و چه آشوبی به پا کرد و من باید انتخاب میکردم یا حسین یا محمد!
حرفی نداشتم چون نمیخواستم در مورد یه بچه معصوم زود قضاوت کنم ...
محمد را که دیدم با کلی تعجب رفتم پیش مدیر و گفتم این بچه خیلی با تعاریف شما متفاوته !!!!!!!!!!1ولی جوابی نبود....
محمد ابداً بدون مادرش وارد کلاسم نشد و حتی مادرش هم می آمد اون نمی اومد ...محمد زبان بیانی نداشت و کلام در کل نداشت و حساسیت بالایی داشت یعنی تند حسی داشت و شنوایی او هم تند بود و اوایل من در کلاس را هم می بستم از صدای درگوش هایش را می گرفت و... شناخت خیلی ضعیفی داشت و گاهی که عصبی می شد پرخاشگری می کرد و... جیغ می کشید و می دوید و فرار می کرد و بخاطر وزن زیادی که داشت  نمی توانستم بگیرمش و...
خلاصه تا یک ماه کار من همین بود و  کم کم محمد را شرطی می کردم و  از روش شکل دهی رفتار استفاده کردم و محمد از حیاط به داخل سالن و از داخل سالن به کنار در کلاس و از کنار در کلاس به داخل کلاس و البته با در باز و کم کم در کلاس را بستم و کم کم مادر هم رفت این نتیجه بخش ترین کار من بود ولی محمد فقط زنگ اول را تحمل می کرد و باقی را قصد فرار داشت و... محمد به آب علاقه زیادی دارد  وقتی دیدم نمی تونم او را بدون هیچ مشوقی وارد کلاس کنم یک آب پاش تهیه کردم و زنگ تفریح که تمام می شد با پاشیدن آب محمد را با اشتیاقی که داشت وارد کلاس می کردم و...البته بیشتر مشوق های محمد خوراکی بود و البته آب بازی و...
ولی مادر محمد همکاری خوبی داشت و با اینکه محمد شرایط خواستی داشت ولی همیشه سعی داشت کمکش کند . محمد از یک روند ثابت آموزشی در طی سال تحصیلی بهره برد یعنی حیطه های آموزشی ثابت بود چون پیشرفت محمد کند بود خیلی ولی باز هم خیلی خوب توانست با محیطی که اصلاً هماهنگ با شرایط او نبود خودش را سازگار کند.
نمیدونم سال آینده زنده هستم و باز هم محد رو می بینم ؟!






نوشته شده در تاریخ شنبه 8 تیر 1392 توسط بهار
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت

كد ماوس

فال حافظ



كد تقویم

ابزار پرش به بالا

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی

mouse code

كد ماوس